بزرگترین ثروت آدمی تجربه هایش است
سوی خداست برای بندگانی که به زندگی عشق میورزند و دلیل آفرینش رو درک میکنند. شکست های متعددی که طی دوره ای گریبان گیرم شده بود دلایل زیادی داشت که با تفکر روی آن ها توانستم راه حلی برای حل مسایل پیدا کنم. زندگی مثل یه کلاس درس و تقریبا قوانین مشابهی دارند و هر روز یه درس جدید و هر چند وقتی امتحان و در نتیجه .. استاد این کلاس گاهی سخت گیر میشه یا بهتر بگم ما به فصل های سخت تری میرسیم که اهمیت بیشتری دارند و خداوند تقریبا استعداد یادگیری به همه بنده هاش داده و در مقابل ذهنی مختار و قابل کنترل..... الان مدتها از روزهای سختی که پشت رو گذاشتم میگذره و الان که گذشته رو نگاه میکنم میتونم به وضوح تاثیر تغییر تفکراتم رو ببینم و دست آورد رضایت بخش که داشته و اینو مدیون همون سختی ها هستم چون باعث شد نگاه عمیق تری به زندگی داشته باشم و از کنارهمه چیز به سادگی و بی توجه گذر نکنم چراکه در واقع این من بودم که نادیده گرفته میشدم... یکی از دلایل موفقیت های امروزم آشنایی با کتابی بود که جواب خیلی از سوالاتم رو بهم داد... و با راهکارهای واضحی که با مثال های واقعی در آمیخته شده بودتاثیرگذاری غیر قابل باوری در بر داشت.. یکی از موضوعات مهم این کتاب خودشناسی و چگونگی در اختیارگرفتن افکارشخصی برای رسیدن به اهداف بود.. در این میان نکته ای که باید مد نظر گرفت اینه که آدم هر چه بیشتر یاد میگیره در مقابل زندگی بازی های پیچیده تری در برابر او قرار خواهد داد پس همراه با یادگیری باید قدرت درک را هم افزایش داد تا از آموخته ها در جای خودش بهره برد. ادامه دارد...هنوز نیاز به ویرایش داره که سر وقت کاملش میکنم..از نظراتتون مارو بی بهره نگذارید. مهمترین مسالی که هر فردی رو تحت شعاع قرار میده روابط دوستانه است که تاثیر مستقیم در شگل گیری شخصیت ها و نوسان آن در تمام عمردارد. روابط معمولا به صورت تصادفی و یا بر حسب موقعیت ها رخ داده و به صورت غریزی یا بر حسب نیاز افراد را جذب هم میکند.که در این میان تضاد های فکری همیشه باعث جدایی ها و کینه ها شده تا بشر روی خوش نبیند و ما همیشه در جنگ فکری باشیم. این افکار آدمی است که شخصیت او را شکل میدهد و خوبی و بدی هم از همین نوسانات فکری شروع و به فاجعه ختم میشود که در این میان قوانینی از سوی خدا در میان ما حاکم است که به آن قانون معنویت گفنه میشود.. (همون قانون که میگه دنیا دار مکافات و هیچ کاری بی جواب نخواهد بود) خداوند به ما قدرت تفکر و تعقل داده تا بوسیله یک الگوی الهی که در روح ما جاری است همیشه آمادگی مقابله با تفکرات نادرست را داشته باشیم پس میشه گفت آدم های بد فقط تفکرات بد دارند که ذهن اونارو احاطه کرده و دوستی با این اشخاص یعنی بدی را به جنگ طلبیدن...! امروزه شخصیت ها به راحتی چهره ای پوشالی به خود میگیرند تا توانایی تاثیر گذاری بیشتری داشته باشند برای همین در انتخاب دوستامون دچار اشتباه میشویم و همیشه ضربه میخوریم چون قدرت تشخیص خوب از بد رو نداریم!.. این طور آدما معمولا هدف خاصی ندارند و به دنبال سو استفاده از موقعیت ها هستند برای همین شاید تا مدتی متوجه طرز فکرش نشوید ... کاش یه روزی برسه دوستی ها مون مثل دوران کودکی بی ریا باشه و نبینیم دروغ و خیانت و از همه مهمتر هیچکی توی تنهایی زندگی نکنه.. هر مرضی ناشی از گناه یا تخلف از قانون معنویت است و معمولا این تخلفات مساوی با عارضه هایی خواهد بود. تجربه ثابت کرده خشم و نفرت و انزجار و ترس و هر چی از این دست خون را مسموم میکند و باعث عوارضی در سلامت آدمی میشوند که به چند تاییش در زیر اشاره میکنم.. دیدگان هر گونه نقص در بینایی نشانه ترس و سوظن و توجه به موانع و هراس از وقوع رویدادهای ناخوشایند و زندگی کردن در گذشته یا آینده است به جای زندگی در زمان حال..(ترس از رنج بدتر از خود رنج است) کم خونی کم خونی نشانه بر آورده نشدن آرزوها و عدم شادی و خوشبختی است. گوش کری یا سنگینی گوش نشانه اراده شخصی نیرومند است و لجبازی و بی میلی نسبت به شنیدن بعضی مطالب رماتیسم نشانه ایراد گرفتن و غیب جویی و انتقاد و اینگونه صفات است. امراض قلبی هر نوع مرض قلبی نشانه ترس و خشم و اینگونه عوارض است. رشدهای کاذب نشانه حسد و نفرت و انزجار و ترس و اضطراب و اینگونه صفات است. پس راه حل چیست؟ باید از اینگونه صفات دوری کنیم و دقیقاخلاف عمل کنیم. خود را به دست خدابسپاریم و به این یقین برسیم که خیر و خوبی ازسوی خداوند به طرف ما میاید. دید خود را نسبت به محیط عوض کنیم و افکار منفی را پاک کرده و افکار درست را در ذهن نیمه هوشیار حک کنیم. هر انسان صاحب یک طرح الهی است که از نظر خدا زیبایی خود را داردچون خدا از روح خوددر انسان دمیده است و طرح الهی ما از هر گونه عیب و نقص دور است. هدف من از بازگو کردن تجربه ها اینه که ذهن استدلالی رو به کار بیندازم تا بدین وسیله درست را انتخاب کنم و قدرت تصمیم گیری لحظه ای را بالا ببرم امیدوارم روی خواننده های مطالب این بلاگ هم تاثیر گذار باشه.فعلا آوس پنسکی در کتاب ترتیوم میگوید:عشق پدیداری است کیهانی که عالم چهار بعدی را بر آدمی میگشاید. عشق یعنی ظهور خدا و نیرومندترین قدرت مغناطیسی موجود در عالم است. عشق پاک فارغ از هرگونه نیاز و طلب یا انتظار است و همجنس خود را سوی خود میکشد .. هر چند کمتر کسی از عشق حقیقی بویی برده است. حسد بزرگترین دشمن عشق است چون تخیل دیدن کشیده شدن معشوق را سوی دیگری بوجود میارد واگر این ترس خنثی نشود بی تردید به عینیت در می آید. نه هیچ انسانی دشمن توست و نه هسچ انسانی دوست تو بلکه هر انسان معلم توست. پس آدمی باید غرور و تعصب را کنار بگذارد و آنچه را که هر انسانی به ناچار باید به آن بیاموزد بیاموزد. پس کاری میکنم که آنچه در گذشته بوده فراموش کنم و به سوی آنچه در پیش روی دارم خویش را بکشانم. غصه و حسرت و ندامت یاخته های تن را پاره پاره و فضای پیرامون آدمی را مسموم میکند چون آدمی به هر چه فکر میکند به سوی آن کشانده میشود. منبع:کتاب بازی های زندگی و راههای آن اثر نیکلاس اسکاول شین کسی که از نفوذ کلام با خبر است به هنگام گفتگو دقت بسیار به خرج میدهد. کافی است مراقب واکنش کلامش باشد تا بداند که بی ثمر باز نمیگردد. انسان با کلامی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینی را برای خود وضع میکند. نعل اسب یا پای خرگوش که قدرتی ندارد این کلام و اعتقاد خود انسان است که در ذهن نیمه هوشیار امید وانتظار می آفریند. هر آنچه آدمی بر زبان می آورد همان را به سوی خود میکشد روح یا همان ذهن نیمه هوشیار را باید از افکار نادرست پاک کرد.. بسیاری از بیماریها زاییده فکر نادرست خود آدم است .. مثلا انتقاد مداوم ایجاد رماتیسم میکند و یا حسد و کدورت و وحشت رشد کاذب پدید می آورد اصولا هر مرضی حاصل ذهنی نا آرام است. هر ناهماهنگی ظاهری نشانه نا هماهنگی باطنی یا ذهنی است. امید داشتن باعث زنده بودن و زندگی کردن میشود و فرصت ها شاید فقط یکبار به آدم رو کنند و مهلت تصمیم گرفتن را هم ندهند پس قلب انسان باید همیشه پاک و امیدوار در انتظار امتحانات الهی و فرصت های پیشرفت باشد.
گاهی چیزای کوچک و ناچیز باعث میشوند آدم به چیزای بزرگی برسه و تصمیمات بزرگی بگیره/خداوند قدرت تفکر و رو به انسان اعطا کرده و اونقدر موضوع سر راه او قرار داده تا همیشه مساله ای برای تفکر باشه و این تفکر درست و غلط که ما آدما رو از هم متمایز میکنه.. برای امشب کافیه...اینا گوشهای از چیزاییه که فکر میکنم دانستنش ضروریه برام.بای کیمیاگر میگه: همه چیز توی دنیا یه چیزه که اگر بتونی اونو پیدا کنی به هر چی بخوای میرسی. وقتی آرزوی چیزی را داری همه دنیا دست به دست هم میدهند تا به آن برسی فقط باید دل به خدا داد و از نشانه ها پیروی کرد..ما نباد هرگز رویاهایمان را فراموش کنیم نشانه ها مثل حلقه های زنجیری هستند که مارا به هدف میرسانند.. تصمیمات آغاز یک ماجرا هستند .. نشانه ها زبانی دارند که به آن زبان کیهانی میگوند که با ما به همان زبان حرف میزنند و هنگامی که بتوانیم این موضوع را درک کنیم قادر خواهیم بودهر اتفاقی رو قبل از وقوع متوجه شویم در این صورت ما با روح جهان ارتباط برقرار کردهایم.. من به این چیزا خیلی فکر کردم و تونستن تا حدودی درکشون کنم. یعنی یه جورایی هدفم رو گم کرده بودم.. روزی که اینجا رو ساختم قصد داشتم با تکرار تجربه هام و نوشتن هم یاداوری برای خودم باشه و هم اینکه شاید بتونه کمکی برای کسانی که دنبال یادگیری هستند..
هوامو داره..به حرفام گوش میده باهام غصه میخوره و باهام میخنده.. یکی که میدونه من تنهام و توی دلم چی میگذره ..آره اون خداست.. باورم نمیشه ۹ یا ۱۰ ماه پیش رفتم خدمت به همین زودی گذشت..توی این مدت اتفاقاتی برام افتاد و چیزایی دیدم که توی اون ۲۳ سال قبل ندیده بودم و خدارو شکر تاثیر مثبتی روی من داشت.. واقعا آدما هر چی کاملتر میشن تنهاتر میشن و به خدا نزدیکتر ..(تنهایی همیشه به معنی تنها زندگی کردن نیست..) دنیا میگذرد چه خوب چه بد..نه؟ همیشه توی زندگی یه سری سوالات ذهنمو مشغول میکرد که جواب قانع کنندهای براش نمیدیدم اما وقتی توی شرایط متفاوتی قرار گرفتم جوابشو درک کردم..سوالاتی مثل اینکه هدف خدا از آفرینش ما چیه؟ چرا قانون زندگی به این شکله؟این همه سختی و بدیو نامردمی برای چیه؟چرا من اینجام و ... و خیلی چیزای دیگه که توی پستای بعدی اشاره هایی بهش خواهم کرد..فعلا خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم. همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم روز به روز پرده ظاهر شد، يکي مال من يکي از آن خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت. اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود. روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........ آنگاه از خدا پرسيدم: خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم زندگي کنم. خواهش ميکنم بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي. به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»

خداوند پاسخ داد: فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت نه حتي براي لحظه اي و من چنين نکردم.
هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي، من بودم که تو را به دوش کشيده بودم.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت:
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد:
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز.
| Design By : Night Skin |

